۱۳ بهمن ۱۳۸۳
انگار همین دیروز بود. در یکی از روزهای گرم تابستان پارسال،نشسته بر مبل خانه ی ما روبروی من. از اوضاع و احوال روزگار می گفتیم. گلایه از ناسازگاری های زمانه. از عکاسی، از کتاب من، از سینما و از نشریه اش پایاب، که با چه خون دلی سرپا نگه اش داشته بود. شامی مختصر خوردیم. بستنی هم نمی خورد که قندش بالا بود. رفت و دیگر ندیدمش. امشب شنیدم که دیگر در میان ما نیست. روانش شاد باد... نیز گزارشی در روزنامه شرق ...
۲۴ دى ۱۳۸۳
018.jpg
۱۹ دى ۱۳۸۳
Resize of 051.jpg
۱۳ دى ۱۳۸۳
آقارضا عکاسباشی است، پدر جد همه ی عکاسان ایرانی. Akkasbashy.jpg.jpg
۰۹ دى ۱۳۸۳
سوزان سونتاگ نویسنده و منتقد هنری که بحث های نظری بسیاری را در سالهای گذشته درباره عکاسی و جنبه های پدیدار شناختی و نقد هنری آن مطرح کرده بود، روز سه شنبه در اثر بیماری در سن ۷۱ سالگی در گذشت. مطلب کامل را درباره این خبر اینجا بخوانید. sontag.jpg
۰۷ دى ۱۳۸۳
از تمامی دانشجویان و فارغ التحصیلان عکاسی که در زمینه ی تاریخ پیدایش و سیر تحول عکاسی در شهرهای ایران پژوهشی انجام داده یا این زمینه پایان نامه تحصیلی ارائه کرده اند و به چاپ پژوهشهای خود و همکاری در یک پژوهش گسترده برای تدوین تاریخ عکاسی شهرهای ایران تمایل دارند، دعوت به همکاری می شود. همچنین سایر علاقمندان و دانشجویان عکاسی بویژه دانشجویان شهرستانی که مایلند موضوع تاریخ عکاسی در شهر و منطقه ی خود را در قالب پایان نامه های دانشجویی ارائه کنند، می توانند در این طرح گسترده شرکت کنند. بجاست تا هنوز آثاری از اثرات عکاسان قدیمی و عکاسخانه ها و عکس ها برجاست وقت را از دست ندهیم و هر کس به فراخور توان و علاقمندی خود در این طرح شرکت نماید. برای آگاهی از جزییات طرح ، لطفا از طریق ایمیل: rtahmasb@yahoo.com تماس بگیرید. محمدرضا طهماسب پور
۰۱ دى ۱۳۸۳
جمعه ی هفته ی آینده نمایشگاه من در گالری آبان
save-for-web.jpg
۲۸ آذر ۱۳۸۳
چندی است فكر می كنم چرا پس از سال ها هنوز وجه «حیرت انگیزی» عكاسی خبری و مطبوعاتی بر عكاسی ایران سیطره دارد و چگونه است كه اغلب خبرها و بحث ها در سایت ها و نشریات عكاسی و همچنین جو حاكم بر فضای عكاسی ایران این شاخه كاربردی از عكاسی را در صدر توجه خود دارد؟ در ریشه یابی آن به این نتایج رسیدم: نخست آنكه، فضای كلی حاكم بر جریان عكاسی كه پس از سال های انقلاب و جنگ به راه افتاد، موجب شد تا ادامه آن به زمان حاضر نیز سرایت كند. دوم، توجیه همیشگی عكاسان ( كه البته اغلب آنان عكاسان خبری بودند) در دفاع از عكاسی با تكیه بر نقش آن در بازتاب وقایع انقلاب و جنگ و غیره . سوم، سیطره عكاسان خبری و مطبوعاتی از سالهای اولیه تأسیس این رشته در دانشگاه ها و سوق دادن دانشجویان به سمت این شاخه كاربردی. چهارم، كمی مطالعه و تحقیق و همچنین كار عملی در سایر زمینه های عكاسی بویژه زمینه های ناب هنری و غیر كاربردی. پنجم، مطرح شدن بسیاری از عكاسان جوان پس از جریان دوم خرداد 76 و فعالیت گسترده مطبوعات و ایجاد انگیزه برای سایرین در جذب شدن به این شاخه. ششم، دیدگاه خبری و مطبوعاتی و حمایت از نشریات تخصصی از این نوع عكاسی. هفتم، تمایل و نظر مساعد داوران ثابت اغلب نمایشگاه های عكس در ایران به این شاخه كاربردی و حمایت از آن. هشتم، عدم تبیین و تفكیك شاخه های غیر كاربردی آن به عنوان fine Art در میان جامعه عكاسی ایران. نهم، عدم شناخت اغلب دست اندركاران عكاسی در ایران نسبت به مسائل و نظریات پیشرو در هنر و عكاسی در جهان و نیز نداشتن آشنایی با عكاسان مطرح و جریان ساز هنری سال های اخیر. با این اوصاف، تلاش های اندكی نیز كه در زمینه ی معرفی هنر عكاسی به معنای واقعی آن در برخی نشریات و سایت ها و یا از طریق برخی مدرسان جوان در دانشكده های هنری انجام می شود، در میان هیاهوی بسیار این شاخه كه یكی از شاخه های كاربردی عكاسی است، محو می شود. و ما روز به روز از جریان ناب عكاسی و رسیدن به خلوص نگاه در این پدیده دورمی شویم. در بسیاری موارد نیز به وادی تصویر سازی های ناشیانه روی آورده ایم و تصور كرده ایم در وادی عكاسی هنری گام نهاده ایم. در زلزله سال گذشته ی بم، هزاران عكس از فاجعه و صحنه های حیرت انگیز آن گرفته شد و همه ی عكاسان به نوعی در تلاش بودند تا از هولناك ترین و غم انگیز ترین صحنه ها عكس تهیه كنند، اما برای یك نمونه حتا سرا غ ندارم كه عكاسی بر مبنای روایت داستانی ذهنی و مفهومی به بم رفته باشد و مصائب پس از فاجعه را با بیانی هنری به تصویر آورده باشد. اگر هم عكسی گرفته شد، باز صحنه های ملال آور زندگی در چادر و امكانات محدود زندگی و ... بود كه باز زبان روایی بازتاب خبر بر آن چیرگی داشت. كاری كه با این موضوعات در دنیا می شود علاوه بر آشكار كردن عمق صحنه های فاجعه، دنبال كردن موضوعات و ساختن داستان هایی گزارشی به بهترین شكل و نیز بیانی هنرمندانه از وقایع و رخدادهایی از این قبیل است. نمونه ی آن عكسی از شربت گل، دختر زیبای افغانی بود كه سالها پیش بر روی جلد نشریه نشنال جئو گرافی چاپ شد و سال ها بعد پس از تحولات افغانستان عكاس به دنبال او و داستان زندگی مشقت بار او كه به نوعی نمونه ای از زندگی زن افغان بود را با تصویر كردن عكس دیگری از چهره ی دگر گون شده ی او پس از سال ها به نمایش گذارد. ختم کلام اینکه تا بساط عکاسی خبری و دوری از مباحث هنر ناب در عکاسی سکه رایج است عکاسی ما راه به جایی ندارد و در معادلات هنر جهان حرفی برای ارائه و عرضه برای آن متصور نیست. صد البته، درمان این بیماری به مدد جستجو در مباحث روز و در افکندن حرفها و ایده های تازه بر پایه ی مبانی مستحکم نظری امکان پذیر است.
صفحه 71 از 73
صفحه قبلی |<< << < ... 70  [71]  72  ... > >> >>| صفحه بعدی