عصر امروز، نمایشگاه عکسی با عنوان "چشم درون" با عکسهایی از ریکاردو زیپولی عکاس و ایرانشناس ایتالیایی و 300 عکس از عکاسان ایرانی و بخشی نیز از عکسهای گنجینۀ موزۀ هنرهای معاصرگشایش یافت.این نمایشگاه که پیش از این، قرار بود نام "عکاسی شاعرانه" را بر خود داشته باشد، به نام "چشم درون" تغییر نام پیدا کرد. سیف الله صمدیان دلیل این تغییر نام را چنین برشمرده است: "عكاسي شاعرانه دامنهي گستردهاي را دربر ميگرفت كه ترسيدم عنوان شاعرانه را به كار ببرم و از همان ترفند عكاسانۀ كارتيه برسون، لحظۀ قطعي كه مغز و چشم و دل هماهنگ ميشود، استفاده كردم."
بهانۀ برگزاری این نمایشگاه، عکسهای ریکاردو زیپولی از پنجرههای شهر ونیز بوده که با توجه به پیشینۀ نگاه زیپولی به عکاسی از طبیعت و به ویژه طبیعت ایران، نگاه او را دارای ویژگیهایی میکند که میتوان به آن عکاسی شاعرانه گفت. او همچنین در عکسهای پنجرههای ونیز، که پیشتر در کتابی با عنوان Venezia alle finestre به چاپ رسیده است، از شعرهای بیدل دهلوی، شاعر پارسی گوی نیز بهره برده و عکسها را به مناسبت مضمون آن با اشعار این شاعر همراه کرده است. کتاب آینه های ونیز نمونهای است از همراهی شعر و عکس و درک و برداشت درست از فرم و محتوا و ارائۀ اثری دلنشین، حاصل پیوند دو هنر در حوزههای گوناگون یعنی شعر و عکس.از بخش بهانۀ برپایی این نمایشگاه یعنی آثار ریکاردو زیپولی که بگذریم، عکسهای عکاسان ایرانی یعنی بخش اصلی آغاز میشود. از همان نگاه نخست ناهمگونی و عدم تجانس این بخش با بخشهای دیگر خودنمایی میکند. فراوانی موضوعها و گونههای عکاسی همچون مستند، خبری، پرتره، معماری و غیره و همچنین عکسهایی که بارها و بارها به مناسبتهای گوناگون بر دیوار موزه آویخته شدهاند، ناهمگونی را با بخش پیشین تشدید میکند. برخی نامها، تنها یادآور یک عکس هستند و اینکه چگونه در گزینش دبیر نمایشگاه باعنوان پر طمطراق "يك تاريخ؛ عكاسي ايراني"، که می بایست گزیده و چکیدهای از تمامی دوران عکاسی ایران باشد، این عکسها آورده شده و از میان پیشینۀ عکاسی پیش از انقلاب اسلامی تنها به یکی دو نام با عکسهای آشنا بسنده شده جای شگفتی دارد. پرسش این است که آیا همۀ آثاری که در این نمایشگاه به عنوان گزیدۀ یک تاریخ، عکاسی ایرانی بر دیوارها دیده می شود، شایستگی این عنوان را دارد و ملاحظاتی از آنگونه که "چنانکه افتد و دانی" در راهیابی آنها به این نمایشگاه در نظر گرفته نشده است؟(حاشا و کلُا)
صمدیان چگونگی انتخاب عکسها را چنین بیان کرده است: "با استناد به آنچه كه از عكاسان ايران در حافظه داشتم، با عكاسان تماس گرفتم؛ از كساني هم كه با آنها تماس نگرفتم عذرخواهي ميكنم."
این سخن، به این معنی است که اگر دبیری نمایشگاه حاضر، با شخص دیگری بود، امروز بر دیوارهای موزۀ هنرهای معاصر باید حاصل حافظۀ آن دیگری را مشاهده میکردیم. حافظه! هم اینچنین که از این فهرست برمیآید، یعنی فهرستی از نام و شماره تلفن عکاسان که در طول این سالها در دفتر تلفنها گردآوری شده یا نام کسانی که در نمایشگاههای گوناگون عکس از کودک و بندر و معنویت و دریا و دهها گونه از این دست، شرکت کرده و کاتالوگ و کتابی از آن نمایشگاه به چاپ رسیده و یا شرکت کنندگان جشن تصویر که میرود تا به صورت شرکت کنندگان هر ساله، عضو دائمی شوند و البته در این میان، با نبود برخی عکاسان مطرح در این نمایشگاه، نام برخی آشنایان سببی و نسبی هم جالب توجه است. (عکاسی ایران چه هنگام از این بلای فراموشی رهایی پیدا میکند؟)
بخش بزرگی از عکاسی ایران در "يك تاريخ؛ عكاسي ايراني"، با یک عذر خواهی ساده، نادیده گرفته می شود و باید منتظر باشیم که اگر خدای ناکرده، آن گونه که دبیر نمایشگاه چاپ کتاب این نمایشگاه را وظیفهای برای برگزار کنندگان دانسته، کتابی با هزینۀ آنچنانی از این نمایشگاه به چاپ رسید، این بخش بزرگ از عکاسی ایران را که نادیده گرفته شده و تنها با اتکا به حافظۀ شخصی گردآوری شده، با یادداشتهایی از سر تذکار گوشزد شود و اینچنین برای کتابی که قرار است برای آیندگان حکم اسنادی داشته باشد، تکمله و پیوست زده شود؛ که آیندگان عزیزی که در راهید و سالیانی مانده است تا آثار گذشتگان را ورق بزنید، به هوش باشید که این آثار، تمامیت عکاسی ایران نبوده و بخش بسیار کوچکی از آن است و لایههای پنهان و نادیده انگاشته شده در پس پرده، بسیار داشته است.
در بخش عکاسان دوران قاجار نیز چندین عکس به نمایش درآمده است که دبیر نمایشگاه، در این باره نیز چنین گفته است:
"حدود 25 عكاس ناشناخته از دوران قاجار هستنند كه اسم آنهاهم مشخص نيست و از مجموعهداران مختلف جمعآوري شده است، به خاطر رعايت نشدن كپي رايتشان عذرخواهي ميكنم."
در این بخش نیز که همۀ عکسهای آن به دوران قاجار تعلق ندارد! چند گفتنی وجود دارد؛ نخست اینکه این بخش و بخش پیشین با تعریفی که دبیر نمایشگاه از "چشم درون" داده همساز نیست و گزینش این عکسها، نه از روی تأمل و بررسی در گنجینههای عکس ایران و میراث ارزشمند آن، که با تورق چند مجموعه عکس منتشر شده از میان کتابهای مربوط به عکسهای دوران قاجار برگزیده شده است. برخی از عکاسان این عکسها، از قضا شناخته شده و از عکاسان نامدار دوران قاجار هستند و اینکه عنوان شده اسم آنها مشخص نیست، قطعاً برای دبیر نمایشگاه مشخص نیست. در میان مجموعۀ بزرگ عکسهای تاریخی عکاسی ایران عکسهایی دیده میشود که هم با نگاه شاعرانه و هم با مضمون مورد نظر"چشم درون" همسازی و همگونی دارد که هیچ یک از آنها در این مجموعه نیامدهاند و دلیل آن نیز همچون گزیده عکسهای بخشهای پیشین، آشکار است. شوربختی دیگری که در تمامی حرکتهایی از این دست، در ایران گریبانگیر برگزار کنندگان است وقت کم و ضرب العجلی بودن کار و نداشتن فرصت کافی برای تدارک دیدن برنامهای با کمترین کاستیها و خطاهاست. مثلاً یک یا دو ماه پیش از برگزاری چنین نمایشگاهی، تصمیم به برگزاری آن گرفته میشود و با کار و تلاش شبانه روزی، به یکباره نمایشگاهی از این گونه که امروز بر دیوارهای موزه دیده میشود، برپا میگردد. البته جای شگفتی است اگر برای نمونه بگویم که از سال گذشتۀ میلادی یعنی 2007، دستکم در دو نقطۀ اروپا، تصمیم به برگزاری نمایشگاههایی از عکسهای مربوط به ایران گرفته شده و تاریخ برگزاری این نمایشگاهها سال 2009 و 2010 تعیین شده است. یک نگاه ساده به این گونه برنامهریزی با برنامهریزی!هایی که در اینجا انجام میگیرد،همچون نمایشگاه حاضر، تفاوت ره را نمایان میکند. به نظرم نکتۀ قابل ذکر این نمایشگاه، بخش گنجینۀ عکسهای عکاسان خارجی موزه بود که پیش از انقلاب اسلامی برای موزه خریداری شده و به یاد دارم که چند سال پیش نیز، یک بار دیگر، برخی از این آثار ارزشمند که نمونههایی اصل از آثار عکاسان سرآغاز تاریخ عکاسی و عکاسان نامدار و بزرگ دنیا در آنها دیده میشود، بر دیوارهای موزه به نمایش درآمد. صمدیان از این پیشینه نیز بی اطلاع است چنانکه در این باره گفته است:
براي موزهي هنرهاي معاصر، حبيبالله صادقي و من، برگزاري اين نمايشگاه افتخاري فرهنگي نيست كه در دورهي كاري و مديريتيمان ثبت كنيم؛ بدون شعارهاي رايج بايد گفت كه اين وظيفهي ملي بود كه از داشتههاي عكاسيمان كه هميشه مهجور بوده استفاده كنيم.
در این بخش البته تنها برخی کاستیها در ترجمۀ زیرنویسها و چند خطا در معرفی تکنیکهای عکسبرداری و چاپ عکسها دیده میشد و امیدوارم که این لغزشها در کتابی که برای معرفی این گنجینه به چاپ رسیده است، راه نیافته باشد که در غیر این صورت؛ آن کتاب هم، نیازمند یک اصلاح نامه خواهد بود. از تأخیر طولانی برای آغاز برنامه و گشایش نمایشگاه نیز چیزی نگوییم بهتر است چرا که همه به آن خو کردهایم و با هر کس که صحبت میشد، عنوان میکرد که چه جای تعجب؟ اگر غیر از این باشد شگفتآور است. خبرنگار ایسنا این رویداد را چنین شرح داده است :
"برخلاف ساير آيينهاي گشايشي كه در موزهي هنرهاي معاصر تهران برگزار ميشود، اينبار برخي از مسوولان فرهنگي و هنرمندان عرصههاي مختلف عكاسي، سينما، ادبيات، هنرهاي تجسمي، سفيران كشورهاي خارجي و ساير مدعوان، مقابل نخستين گاري موزهي هنرهاي معاصر تهران تجمع نكرده، بكله تمام فضاهاي نشستن و ايستادن سالن سينما تك را دربر گرفته بودند؛ تا جاييكه تغيير محل افتتاحيه و برخي هماهنگيها، تاخيري يكساعته در آيين گشايش را درپي داشت. "
خبر نگار ایسنا یک رکورد گیری هم در همان شب انجام داده که شنیدنی است:
شامگاه گذشته ركورد حضور عكاس، دوربين و عكس در تاريخ موزهي هنرهاي معاصر تهران ثبت شد.
قابل توجه مسئولان محترم کتاب رکوردهای گینِس!
اما چند پیشنهاد به موزۀ هنرهای معاصر؛
نخست اینکه، بهتر است موزۀ هنرهای معاصر ازهنرمندان همۀ شاخههای هنرهای تجسمی، چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامی، شامل هنرمندان همه شهرهای ایران نمایهای تهیه کند شامل نام و نشانی و نوع کار و غیره که برای چنین مواردی فهرست جامعی داشته باشد و به حافظههای شخصی اتکا نکند. موزه باید بتواند با مبنایی علمی برای معرفی و ارزیابی بخش های گوناگون تاریخ هنر کشور در نمایشگاه هایی اینچنین آمادگی داشته باشد.
دوم، برای چنین نمایشگاههایی، با توجه به اینکه خِرَد جمعی، مقبولتر و کم کاستی تر است، گروهی از صاحبنظران آن رشته و زمینههای تخصصی عهده دار مسئولیت شوند.به این ترتیب هم بار مسئولیت یک تنه از روی یک نفر برداشته می شود و هم روح خرد جمعی حاکم بر جریان برگزاری نمایشگاه که افراد خبرۀ اهل تخصص را گردآوری کرده، کاستی ها و خطاها را به کمترین میزان خود می رساند.فراموش نباید کرد که دوران آدم های جامع و محاط به همه چیز گذشته است و کمتر کسی در این زمان می تواند چنین ادعایی کند.
سوم، برای نمایشگاههایی به این سبک و سیاق، از ماهها پیش برنامهریزی و هماهنگی شود و مشاوران خبره در زمینۀ هنرهای تجسمی، برنامۀ پیشنهادی خود را برای برگزاری نمایشگاه وهمایشها ارائه نمایند و تقویمی اجرایی برای این کار به دست دهند.بی تردید با در نظر گرفتن جوانب گوناگون، میتوان برنامهای قابل قبول ارائه کرد. لازم نیست به هر قیمتی دل همگان به دست آورده شود و نمایشگاه ملغمه ای شود از همه دری سخنی که سر و ته آن بر خود برگزار کنندگان هم معلوم نگردد. میتوان گزینشهای مناسب کرد و نمایشگاهی با کمترین کاستی و آسیب پذیری را برگزار نمود. نمایشگاه هایی اینگونه، فقط به کار آمار و بیلان کار دادن اداری می خورد که هنر را از آن، طرفی نمی بندد.
حرفهایم از سر غیرت ورزی برای اعتلای عکاسی ایران است و امید که دست اندرکاران مشفق! نرنجند که با گرفتاری های بسیار و حال نه چندان خوش، نشسته و این کار را ارزیابی کرده ام.
تمامی نقل قول ها از گفتگوی برگزارکنندگان نمایشگاه در نشست خبری 28/11/86 از سایت خبرگزاری ایسنا و گزارش مورخ 1/12/86 در سایت خبرگزاری ایسنا برداشت شده است.