در هفته ی گذشته کتابی با عنوان "تاریخ تطبیقی عکاسی ایران و جهان" ازسوی نشر علم روانه بازار کتاب شده که عنوان پُرطمطراقش نظرم را جلب کرد، چه، تاکنون چنین بررسی درباره عکاسی ایران و جهان صورت نگرفته است. کتاب را خواندم و از صفحه های نخست دریافتم که این کتاب از نوع کتاب سازی های رایج دراین زمانه است و با کمال تأسف، نه تنها تاریخی تطبیقی نیست ومطلب تازه ای در بر ندارد، بلکه اشتباهات و خطاهای بسیاری در کتاب هست که بسیاری از آنها بر یک نویسنده ی مبتدی هم بخشودنی نیست ومی طلبد کتابی در تکذیب آن خطاها و اشتباهات نوشته شود.(فقط یک نویسنده بیکار و پِر حوصله می خواهد) در مقدمه ی کتاب که معلوم نیست از ناشر است یا نویسنده ی کتاب، آمده است: "... کتاب حاضر، حاصل سال ها تحقیق و تدریس نویسنده در دانشگاه های دولتی و آزاد اسلامی است که قسمتی از مطالب کتاب در کارگاه های عکاسی به دانشجویان ارائه گردیده است... سپس، اظهار امیدواری شده که: این کتاب مورد توجه اساتید وعلاقمندان این رشته قرار گیرد." حقیر، به عنوان یک علاقمند، کتاب را در نخستین روزهای انتشارخوانده ام و با خودم می گویم؛ حاصل سال ها تحقیق[!] و تدریس، ثمره اش اگر این کتاب است، طبق معمول معهود و سنوات ماضیه، باید به حال دانشجویان عزیز این رشته و ایضاً برخی اساتید آن، زار زار گریست.درباره ی کتاب، باید گفت که بیش از نیمی از مطالب کتاب یاد شده، از روی جزوه ی دست نویسی که چند سال پیش از این، آقای مهرداد نجم آبادی، برای واحد درسی تاریخچه ی عکاسی ترجمه کرده بودند، عیناً نقل شده است. بخش اول کتاب نیز از صفحه ی 5، مطالب کتاب "سیر تحول عکاسی" نوشته ی آقای دکتر محمد ستاری با اندکی تغییر نوشتار، آورده شده که در هر دو مورد، هیچ اشاره ای به آن، نه در متن کتاب و نه در بخش کتاب شناسی نشده است.در مقدمه باز اشاره شده که "... با توجه به بررسی هایی [حتماً بررسی های چند ساله حاصل تحقیق!] که درباره ی تاریخ عکاسی ایران و جهان شد، به این نتیجه رسیدیم که کهن ترین مدرک نوشتاری تاریخ دار، متعلق به ژول ریشار است..." این در حالی است که دست کم از سال 1377 نام نیکلای پاولوف، در پژوهش های مربوط به سرآغاز عکاسی در ایران، به عنوان نخستین خارجی که در ایران در دوره ی محمد شاه به روش داگرئوتیپ عکسبرداری کرد آمده و مدارک موجود نیز بر این کار گواهی می دهند. این خطا در صفحه ی 5 نیز دوباره تکرار شده است. ضمن اینکه باید اضافه کرد که ریشار در هنگام ورود به ایران، در تبریز اقامت نکرد و پیش از عکسبرداری ومعرفی به حضور محمد شاه نیز در دارالفنون، زبان خارجه تدریس نمی کرد.در صفحه ی 6 درباره ی گروه فرانسوی، از دو عکاس به نامهای "کاقلیه" [اینگونه تلفظ غلیظ، آدم را به یاد داستان امتحان اعتضاد السلطنه ازصحافباشی که تازه از تحصیل در فرانسه باز گشته بود می اندازد. وزیر علوم با اشاره به حوض،از او می پرسد نام این چیست؟ و صحافباشی در جواب به فرانسه می گوید: Bassin. چوب و فلکی حاضر می شود و آنقدر به صحافباشی می نوازند که در فاصله ی کمی می گوید حوض، حوض، با حای حُطی و ظای غلیظ عربی..."] یا کارلیه و هانری دو کولی بف دو بلوکویل نام برده است. ادامه ی مطلب از چشم حروف نگار یا خودِ گردآورنده ی کتاب، جا افتاده و لابد، به دلیل نخواندن نمونه ی کتاب [که نمونه های زیادی از آن را در این مطلب خواهم آورد]، پیش از چاپ سپاری، به طور ناقص رها شده است.گردآورنده کتاب که تلفظ نام کارلهیان را همچون شهروندان محترم پاریس وحومه، "کاقلیه" می نویسد، از تلفظ نامهای شناخته شده ای در تاریخ عکاسی جهان غافل شده است. از این نمونه ها در کتاب، نگاه کنید به: پچه[پشه]درص6،باوهاوس[باهاوس]ص97، هرمان فون هلم هواتس[هرمان فون هلم هوتس]ص 51، روبرتودماشی[روبردماشی]وهوگوهندبرگ[هوگوهنه برگ]ص82،مونکاکسی[مونکاچی]ص 129، دواسنو[روبردوانو]ص130، هارپربازار[هارپرزبازار] ص131، استفن شر[استفن شور] ص 143، دسیدری[دیسدری] ص165،رولان بارتز[رولان بارت] ص150،سوزان زونتاگ [سانتاگ] ص150،ویکتوربورگین[برگین] ص150،رابرت هاینیدن[هاینکن] ص151،رودچنکو[رادچنکو] ص190، رائول هوسمان[هاسمن] ص189، استریسکوپ[استریوسکوپ] ص 72، رجلندر[ریلاندر] ص 187، مارگریت بورگه وایت[بورکه وایت] ص 214، مارک ریبود[مارک ریبو]ص 219و ... بسیاری از این دست که برخی نیز از اشتباهات حروف نگاری است و در نمونه خوانی[!] تصحیح نشده اند. مانند: سانییتومتری[سانسیتومتری] ص 51، کارلتون واتکینگ[کارلتون واتکینز]ص65، دنیای ودرن[مدرن] ص73، چارلز دابسون[داجسون]ص 77، تولی عکس[تولید عکس] ص 77، هنری پیچ راینسون[رابینسون] ص81، وُرتیستی[وُرتیسیستی] ص95، موزه ی هنرهای مودن[موزه ی هنرهای مدرن] ص 143، نشریه هاری ماچ[پاری ماچ] ص196، پیکچر سپت[پیکچر پست] ص 196، کلودتایپ[کالوتایپ] ص202،نامگزاری[نامگذاری] ص 205،وان داک [وان دایک] ص 116، درلاره ی[درباره ی] ص95، بوسیل[به وسیله] ص 171، فلصلۀ[فاصله] ص 172، سئراخها[سوراخها] ص 173، بیت[بیتلز] ص 130در ص 9 عکس هایی از بدن لخت را به ناصرالدین شاه نسبت داده و نوشته: "... این عکسها را ناصرالدین شاه تحت تأثیر عکس های بدن لخت فرانسوی گرفته است، ولی به نظر من آن ها حاصل ذهن بیمار اوست." درباره این مطلب، مایلم خودِ شاهِ شهید، یقه ی گردآورنده ی کتاب را بر سر پُل صراط بچسبد و درباره ی ذهن بیمار از او پرسش هایی بکند.، پس درمی گذرم. بسیاری از زیرنویس های لاتین اشتباه چاپ شده اند مانند ص95، 97،و116و ... در برخی از قسمتها پرانتزی باز شده و بدون اینکه بسته شود، مطلب ادامه پیدا کرده است مانند ص 99.برخی اشتباهات آشکار تاریخی متن کتاب از این قرار است:1- لوییجی پِشِه در دوران ناصرالدین شاه به ایران آمد نه محمد شاه ص6 2- بر خلاف نوشته ص6، از عکاسان فرانسوی در ایران، اتفاقاً عکس های زیادی در دست است که امضا نیز دارند.3- رساله حشریه صحیح نیست و " رساله عکسیّه حشریّه" درست است.ص 10 4- کارمندان آژانس های خارجی[عکاسان] در جنگ [ایران و عراق]نگاه بیطرفانه[!] داشتند.ص 215- پس از پایان جنگ[ایران و عراق]، پدیده ی عکاسی تفحصی [!]بوجود آمد. ص 21بخش دوم کتاب از ص 27 تا 55 و برخی بخش های بعدی کتاب، بی کم و کاست، از همان جزوه ی درسی یاد شده در بالاست.دراین تاریخ تطبیقی[!] پس از 20 صفحه مطلب از تاریخ عکاسی جهان، درباره عکاسی درایران به این بسنده شده که: " آنتوان سوریوگین نیز عکسهای خوبی در حین سفر به ایران انداخته است. بعدها بدستور ناصرالدین شاه عکسهایی از تمام کشورگرفته شد." ص 69،در ص 95 ترجمه ی بیان پُل استرند از عکاسی صریح " یک احساس صریح از واقعیت بود که یک احترام واقعی را برای چیزی که در برابر عکاس قرار گرفته، بوجود می آورد." بسیار نامفهوم شده است.مناسب تر است گفته شود: استرند، عکاسی صریح را احترام واقعی به موضوع و بیان آن با رنگمایه های خاکستری می دانست.در ص 103 زیر نویس FSA باید مانند بقیه به طور کامل نوشته می شد[Farm Security Administration] در ص119 به جای با فرار هنرمندان مدرسۀ باوهاوس از آلمان... مناسب تر است که گفته شود: با مهاجرت برخی از مدرسین مدرسه ی باهاوس به امریکا ...در ص 120 به یکباره صحبت از شخصی به نام ویت شده که باز فکر می کنم از مواردی است که قسمتی از مطلب جا افتاده است. نقل یادداشت کاپونگرو نیز برای خواننده مفهوم نیست" من در ئو[؟] دنیای جدا از هم جستجو می کنم... ".در چند بخش کتاب، تطبیق از یاد رفته است و صرفاً تاریخ ناقصی از عکاسی اروپا و امریکا نوشته شده است.در ص 143 لی فرید لندر به عنوان مُبدع اصطلاح منظرۀ اجتماعی نوشته شده که صحیح نیست. این اصطلاح در سال 1966 توسط )ناتان لیونNathan Lyons ) عکاس و مدرس عکاسی به اینگونه کارها اطلاق شد.در ص 158، لقب عکاسباشی اهدا نمی شده بلکه صحیح است که گفته شود ملقب می شده است. در ص 158، اینکه نوشته واژه ی اسنپ شات پس از ابداع صفحات خشک وارد زبان انگلیسی شده، صحیح نیست، بلکه کُهن ترین مدارک ثابت می کنند که استفاده از این واژه از سال 1808 در زبان انگلیسی، به معنای شلیک سریع و تقریباً بدون نشانه گیری کاربرد داشته است. در همین زمینه، گردآورنده ی کتاب، این مطلب را در ایران بررسی تطبیقی کرده و نوشته است: " در ایران نیز، خانه در این نوع عکاسی، اهمیت بسیار زیادی داشت، لیکن، مکان مورد علاقه ایرانیان عموماً حیاط و کنار حوض بود. [!] چند گلدان شمعدانی نیز در عکسها دیده می شود. گاهی در قسمتی از پس زمینه، قالی ترکمنی که بر دیوار نصب شده است خودنمایی می کند... یا ... در ایران عکس های زیادی در کنار منقل کباب گرفته شده. در ایران نیز عکاسی در تعطیلات، زمانی بیشتر رواج یافت که دلارهای نفتی، سطح زندگی را بسیار بالا آورده بود و امکان رفتن به اروپا با حقوق کارمندی وجود داشت[!] ... عکسهایی که در خارج از کشور گرفته می شد، تفاوتهای محسوسی با عکسهای گرفته شده در ایران داشت و این امر نشانگر غربی شدن ایرانی ها بود. " به زعم گردآورنده کتاب، این ها تمام بضاعت تاریخ عکاسی ایران درعکاسی لحظه ای است در این بررسی تطبیقی [!!!] به همین سادگی وتحلیل روان. ص 3- 162در بخش عکاسی علمی ص 170 چنین بررسی تطبیقی شده:" شایان ذکر است که عکاسی علمی در ایران، سابقۀ چندانی ندارد." گردآورنده ی از همه جا بی خبر نمی داند که دست کم از سال 1275قمری/ 1858 میلادی، عکس هایی از حشرات با نمای درشت توسط کارلهیان [همان کاقلیه مذکور]،در کاخ گلستان تهران گرفته شده است که بسیار به عکس هایی با دید عکاسی علمی نزدیک است. همچنین نمی داند که از سال 1902م./1281 شمسی و 1320 قمری یعنی در دوران مظفرالدین شاه، صحافباشی دستگاه استخوان نما[عکسبرداری با اشعه ایکس] را در مغازه ی خود در تهران به کار انداخته است و عکس هایی نیز پیش از این تاریخ توسط میرزا ابراهیم خان عکاسباشی در کاخ گلستان گرفته شده است که اکنون در آلبوم خانه ی کاخ گلستان موجودند. این تاریخ تطبیقی است که در مقدمه ی کتاب، اظهار امیدواری شده که:" مورد توجه اساتید وعلاقمندان این رشته قرار گیرد."در ص 186 عنوان عکس هِنری پیچ رابینسون" در حال نَزَع" نوشته شده که مناسب تر است گفته شود" در حال احتضار"Fading away" در ص 212 از عکاسان گروه FSA دو نفر، با نام های ماریون پُست و وُلکات معرفی شده اند که صحیح نیست. ماریون پُست وُلکات آمریکایی متولد 1910م. از عکاسان گروه FSA به تنهایی یک شخص است.در ص 214 ترتیب زیرنویس ها و اشاره آنها در متن به هم خورده که متن را با اشکال روبرو کرده است.در ص 215 دیوید سِیمور از بنیانگذاران بنگاه عکس مگنوم، چیم سیمور نوشته شده که صحیح نیست.کتاب از نظر حروف نگاری و چاپ عکس ها در کیفیت خوبی نیست. اضافه بر این، رسم الخط رایج فارسی در نگارش آن رعایت نشده(البته بیشتر بخشی که تألیف یا ترجمه شده)، بخش فهرست اَعلام که در اینگونه کتاب ها از بخش های ضروری است، وجود ندارد و معرفی مآخذ در بخش کتابشناسی هم، دارای اشکالاتی است.
محمدی
توجه و نکته سنجی شما قابل تحسین است .متأسفانه جاه طلبی جای عشق در تحقیق را گرفته است ومیرود که تاریخ عکاسی ایران هم به بازار ی تبدیل شود.