برخي از ما هنوز اينترنت را جدي نگرفته ايم. البته حكايتِ آنست كه با دست پس مي‌زند و با پا پيش مي‌كشد . يعني از اينترنت استفاده هاي خودمان را مي‌بريم و پاي بعضي از چيزها كه به ميان آيد براي تحقير و گريز از پيامد هاي آگاهي رساني آنرا سايت بازي و وبلاگ بازي و از اين قبيل نام گذاري مي‌كنيم تا مثلاً بگوييم اين كار اجلّ از شأن ماست و ما وقت اين كارها را نداريم و به مسائل مهم تري لابد مشغول.
گاهي از در دوستي و نصيحت، سانسور خود را براي مطلبي كه در وبلاگي نوشته شده تحميل مي‌كنيم و گاهي با فحاشي به زمين و زمان و از كوره در رفتن، با گفتن اينكه خزعبلات مي نويسيد و مي‌خواهيد كار مرا خراب كنيد و همه‌ي شما فلان هستيد و بهمان... نمي توان از گفته ها و نوشته هاي اغراق‌‌اميزي كه اينجا و آنجا در عرصه‌ي رسانه‌اي مي‌گوييم يا درباره‌ي ما گفته مي‌شود و تكذيب نمي‌كنيم گريزان شويم.
نمي‌شود، نه نمي‌شود دنيا تغييرات بسياري كرده و مثل سابق نمي‌شود به راحتي هر موضوعي را انكار كرد. يا به زور سانسور از نوع دوستانه يا خصمانه جلو مطالب را گرفت. بايد بدانيم مطالب ما در هر جايي كه گفته مي‌شود قابل نقد است و در دنياي سايبر، با سرعت منتشر مي‌شود.‌ مي‌توان دربار‌ه‌ي آن پرسش كرد، به نقد كشيد و نويسنده يا گوينده را به چالش برانگيخت.
يا بايد از روي علم و آگاهي سخن بگوييم يا نگوييم. زمان حرف زدن بدون دليل و مدرك و شور گرفتن در سخنراني و مصاحبه و ... گذشته است. هر حرف و گفته اي بايد بر اساس مدرك و سند گفته شود غير از اين مخاطبان در راستي و درستي آن ترديد مي‌كنند و حق مخاطب است كه ترديد خود را به صورت پرسش مطرح كند. نگوييم به شما چه مربوط كه من جواب بدهم. نگوييم من وقت جواب دادن به خزعبلات را ندارم. بايد ظرفيت‌هاي نقد پذيري‌مان را بالا ببريم.
مخاطبان يك رسانه يا روزنامه‌ي با شمارگان بالا حق دارند در درستي يا نادرستي مطلبي كه در آن ترديد و پرسش كنند. ربطي هم به شخص خاصي ندارد. زمان آن گذشته است كه اگر ايرادي بر گفتگويي در نشريه اي گرفته مي‌شد و كسي بر آن نقد مي‌نوشت، نشريه بنا بر ملاحظات و صلاحديد خود در قبول يا رد آن مختار بود و اجازه نمي‌داد تا صداي منتقدان آن مطلب به گوش ديگران هم برسد. امروز ابزار آگاهي رساني عمومي تر شده است.
القصه، با اينترنت و سايت و وبلاگ بازي! دنيا بسيار تغيير كرده است و همه هم خزعبلات نمي‌نويسند. همه كمر به نابودي و تخريب يك نفر نبسته اند. همه لُمپن نيستند. بسياري از ولاگ بازان! وظيفه‌ي خود مي‌دانند تا در مقابل هر گفته اي در فضاي رسانه اي بنا بر تجربه و نوع كار خود به بازشناسي گفته هاي سَره از ناسَره براي خود و ديگران طرح پرسش كنند. مسئله بسيار ساده است.
كاش به جاي تلف كردن وقت خود وديگران در يك گفتگوي عصبي تلفني( آنهم از نوع سانسور خواهانه‌ي آن) دست بر قلم ببريم و همانطور كه گاه و بيگاه در مطبوعات، با القاب ساختگي به نام نويسنده‌ي فلان كتاب و بهمان مطلب خطابمان مي‌كنند و دم بر نمي‌آوريم! دو كلام براي روشنگري عموم مخاطبان بنويسيم، تكذيب كنيم و اگر حريم شخصي‌مان برايمان محترم است، چنانكه از نقد منصفانه و پرسشگرانه بر مي‌آشوبيم، در مقابل تعريف‌هاي بي جا هم برآشوبيم و اجازه ندهيم هر چيزي را به نام ما بنويسند. نه اينكه درشت ها را سوا كنيم و از نقدهاي ريزه ميزه‌! برآشوبيم. شأن حرفه اي بودن اقتضاء مي‌كند در اخلاق و رفتار و برخورد نيز حرفه‌‌اي باشيم. پاسخ به پرسش‌هاي منطقي كه از كار حرفه‌اي ما يا درباره‌ي آن مي‌شود را بر خود فرض بدانيم. يا از اول نگوييم چيزي را كه طاقت شنيدن نقد مخاطبان را نداريم. سابقه‌ي چندين و چند ساله ديگر ملاك ارزشي براي حرفه‌اي بودن نيست، چنانكه حافظ فرمود :
اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد