۱۱ آذر ۱۳۸۳
همراه با موج...
هر از چند گاهی که در زمینه عکاسی برنامه ای پیش می آید از قبیل دو سالانه یا زلزله یا نمایشگاهی و صحبت از انجمنی ملی و ... همه به نوعی به تکاپو می افتند و از در و دیوار می بارد. به محض اتمام آن خاتمه کلام، تا برنامه ای دیگر. شده مثل کارهای هیأتی، که به فضل پروردگار همه با آن آشنا هستیم. نه رییسی می خواهد و نه مرئوسی. اینچنین، چنانکه افتد و دانی همیشه همان برنامه ی ملال آور تکرار می شود و همه به خیال اینکه صوابی برده ایم دل خوش می داریم. چند صباحی است که فصل سردی بر عکاسی ایران حاکم است و این همه نشان از همان امور جاری هیأتی بر کارهایمان دارد. تا نمایشگاه فراگیر دیگر و ترکتازی دیگر. به این احوال، می خواهم بگویم اگر صد سال دیگر هم بگذرد و اینگونه عمل کنیم همین است که می بینید. نه شوری نه حالی نه جستجویی برای ریشه یابی در احوالمان و نه خیلی چیز های دیگر ... همراه موجیم تا کی موجی دیگر در رسد ما بر آن سوار شویم...
به گمانم موج بعدی مسابقه ی چند میلیون دلاری هنر و نیایش باشد. شما زنده ما هم انشائ الله الرحمان زنده ببینید اینطور نمی شود؟ دوباره جدال حیدری نعمتی در می گیرد. متهمان همیشگی در جایگاه اتهام و مرده باد زنده باد ها آغاز می شود. تا چندی بعد از مسابقه ی بزرگ و تا فرو نشستن آتش خشمی که با امواج بعدی فرو می نشیند....
dastet dard nakone ostad harfe dele maaro gofti