۱۰ آذر ۱۳۸۷
بررصی تهلیلی نقش زنان در عکاسی دوران قاجار

دو ماهنامۀ فرهنگی هنری بیناب، شمارۀ دوازدهم، آبان ماه هشتاد و هفت را ویژۀ عکاسی منتشر کرده است. دبیری این ویژه نامه نیز بر عهدۀ سید مهدی مقیم نژاد بوده است. در این ویژه نامه از صفحۀ 164 تا 181 مقاله ای از خانم پروین طاعی عضو هیئت علمی گروه عکاسی دانشگاه هنر با عنوان "بررسی نقش زنان در عکاسی دوران قاجار" به چاپ رسیده است. از آنجا که نوشته های مربوط به عکاسی دوران قاجار مورد توجه من است، آنرا خواندم و جالب اینکه تاکنون مقاله ای از سرکار خانم طایی در نشریات ندیده بودم و اینکه چگونه ایشان در نخستین اقدام برای نوشتن مقاله (ظاهراً)، پس از سال ها عضویت در هیئت علمی و مدیریت گروه عکاسی و تدریس در رشتۀ عکاسی دانشگاه هنر، دست به نگارش مقاله ای از سنخ بررسی و تحقیق زده بود، برای بنده جالب ترآمد. اما پس از خواندن مقاله نکاتی لازم آمد که باید گفت و از آنجا که شاید این مقاله مورد استناد دانشجویان قرار گیرد برخی نکات مربوط به این نوشته در اینجا مورد بررسی قرار میگیرد.

 در ص 164 و آغاز مقاله نوشته شده "هدف از نگارش این مقاله، روشن سازی بخشی از عکاسی ایران در دورۀ قاجاریه است که اختصاص به عکس انداخته شده از زنان آن دوره دارد. در این مقاله سعی می گردد عکس های زنان شناسایی و طبقه بندی شوند تا بتوان از دیدگاه سنتی به راحتی آنها را تعریف و قانون مند کرد تا حقیقت امر مستتر در آنها نمایان شود ... تاریخ عکاسی ایران با قدمتی 150 ساله! نکات مبهم و پرسشهای بسیاری در دل خود دارد...". اینکه در پایان، خوانندۀ مقاله چنین نتیجه ای را از این مقاله بدست آورد یا نه در متن مقاله مستتر است و با بررسی جزء جزء نکات مطرح شده در مقاله قابل ارزیابی دقیق است اما از ابتدای آغاز مقاله خطاها یکی یکی سر برآورده اند. نویسنده احتمالاً نمی داند که سال گذشته (1386) عکاسی ایران یکصد و شصت و پنجمین سال خود را پشت سر گذاشت و برای آن نیز همایشی برگزار شد و پوسترهای این همایش که در آن این نکته قید شده بود، بر در و دیوار دانشکده های هنری و به ویژه گروه های عکاسی و مراکز فرهنگی و هنری زده شد و سبب اینکه شانزده سال از تاریخ عکاسی ایران در این نوشته نادیده گرفته شده است چیست؟

 در ص 165 نوشته شده " ناصرالدین شاه قاجار... خود اولین سوژه و نخستین ایرانی است که در برابر دوربین قرار میگیرد و مجذوب عکاسی میشود... آنچه که حاصل این دوران آغازین است، عکسهایی است که فقط به نیت یادگاری گرفته شده اند"! باز معلوم نیست که سند صدور این حکم قطعی کجاست و با توجه به پژوهشهای انجام گرفته در سالهای اخیر که دست کم از شاهزاده ملک قاسم میرزا به عنوان نخستین ایرانی عکاس نام برده شده، نویسندۀ مقاله چگونه از نظرات پیشین که از قضا در کتابهایی که ایشان به عنوان منابع تحقیق از آنها یاد کرده آگاهی ندارد؟ و چگونه است که با وجود تحلیل¬هایی که برای عکسهای بسیار درخشانی که در سالهای نخستین عکاسی در ایران و دورۀ مورد نظر نویسندۀ مقاله نوشته شده و برخی از این عکسها را با عکسهای تاریخ عکاسی دنیا برابر دانسته اند، عنوان " نیت یادگاری" نوشته شده است! آیا بی اطلاعی و ناآگاهی نویسندۀ این مقاله از عکسهای آن دوران دلیل اصلی ارائۀ چنین نظری نیست؟ سراسر این نوشته، نقل قولهای پراکنده از کتابهای دیگر است که در مواردی به اصل نوشتهها اشاره نشده و ارجاع متنی داده نشده است. نمونۀ آن دُم خروسی است که از ارجاع به نوشتۀ اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان بیرون زده است!(ص 166 ارجاع متن شماره 2)

در ص 166 نوشته شده  "به لحاظ قدمت، اولین عکسی که از یک خانم ایرانی گرفته شده، تصویری از خواهر ناصرالدین شاه... است. این عکس، توسط فردی به نام ژول ریشار ... گرفته شده است... با توجه به تعصب شاهان قاجار، بخصوص محمد شاه قاجار[!] میتوان اینطور گمان کرد که احتمالاً خواهر ولیعهد، یعنی خانمی که برای اولین بار در تاریخ ایران از وی عکس داگرئوتیپی گرفته اند، در آنزمان در سنین پیش از تکلیف بوده است، لذا عکاسی مرد نامحرم (مسیو ژول ریشار فرانسوی) از وی در نظر شاه موردی خلاف امر مذهب به شمار نمی رفته است".

معلوم نیست نویسنده مقاله چرا تعصب محمد شاه را از دیگر شاهان قاجار بیشتر دانسته است و برای تعیین سن خواهر ولیعهد این همه گمانه زنی کرده است؟ در کتاب تاریخ عکاسی و عکاسان پیشگام در ایران، نوشتۀ شادروان استاد یحیی ذکا در شرح عکسبرداری ژول ریشار از ولیعهد و خواهرش نوشته ولیعهد 13- 14 سال دارد. پس خواهر کوچک او باید دست کم، یکی دو سال از وی کم سن و سال تر بوده باشد و نیازی به این همه گمانه زنی و تعیین سن شرعی و تکلیف برا خواهر ولیعهد چیست؟ جز طول کلام و انشاء نویسی و داستان پردازی؟

ص 168، " ... مجموعه عکسهای ناصرالدین شاه از بانوان حرم که به "بیوتات" معروف است در حال حاضر در آلبوم خانۀ کاخ گلستان به صورتی کاملاً خصوصی و تقریباً غیر قابل دسترسی نگهداری میگردد. برخی عکسهای معیرالممالک در کتاب مجموعه عکسهای معیرالممالک گردآوری شده است..." لازم به اشاره است که نام عکسهای بانوان حرم ناصری، چنانکه خانم طایی نوشته بیوتات نیست و بیوتات نام اداره ای بوده زیر نظر وزارت دارایی که سرپرستی اموال کاخ گلستان، در سالهای پیش بر عهدۀ آن بوده است. مجموعه عکسهای بانوان حرم ناصری نیز به صورتی کاملاً خصوصی و تقریباً غیر قابل دسترسی نگهداری نمیشود و با طی مراحل اداری برای پژوهشگران البته، قابل دسترسی است. تا آنجایی که نگارنده آگاهی دارد کتابی به نام مجموعه عکسهای معیرالممالک تاکنون منتشر نشده است و بهتر بود نویسندۀ مقاله در منابع پایانی مقاله اطلاعات کتابشناسی این کتاب را نیز مینوشتند و پژوهشگران را دچار سردرگمی نمیکردند.

در ص 174، " ... دستۀ سوم عکسهایی از زنان در لباس مبدل مردانه است. در این عکسها، عکاس با پوشاندن جامۀ مردانه بر تن یک زن، به ظاهر او هیئتی مردانه داده است. اگر چه این کار در زمان رواج عکاسی ایران در دهه های اول سلطنت ناصرالدینشاه توسط عکاس یا عکاسانی صورت میگرفت ولی هیچگاه عمومیت نیافت واین عمل تنها در محیطهای داخلی و استودیو¬ها صورت پذیرفت، شاید دلیل این امر پنهانی در عکاسی محدودیها و موانع موجود در راه عکاسی از بانوان بود که عکاس را به سمت گونهای عکاسی پنهانی از بانوان سوق داد تا اگر چنین عکسی به دست عوام بیفتد، وی ادعا کند که از یک مرد عکس گرفته است نه یک زن. عکسهای این گروه شامل تصاویر تکچهره از زن یا زنانی است که لباس مردانه برتن کرده در کنار میز یا صندلی ایستاده اند... ناصرالدین شاه با پوشاندن لباسهای مردانه بر تن برخی از زنان خود، از آنان عکس گرفته و تعدادی از این عکسها در مجموعۀ بیوتات! موجود است."

 این دلایل سست بنیان برای تحلیل عکسهای زنان در دوران قاجار که نویسنده در ابتدای مقاله مدعی شده است که این مقاله را "برای شناسایی و طبقه بندی عکسها نوشته تا بتوان از دیدگاه سنتی به راحتی آنها را تعریف و قانونمند کرد تا حقیقت امر مستتر در آنها نمایان شود" اگر از سوی یک دانشجوی تازه کار هم عنوان میشد پذیرفتنی نبود و آشکار است که نویسنده این مقاله از وسعت خیال خود بهره ها گرفته است. چگونه است که پیش از این مطلب عنوان شده که عکسهای زنان ناصرالدین شاه، کاملاً خصوصی و تقریباً غیر قابل دسترسی است اما نویسنده آگاهی دارد که ناصرالدین شاه با پوشاندن لباسهای مردانه بر تن برخی از زنان خود، از آنان عکس گرفته و تعدادی از این عکسها در مجموعۀ بیوتات! موجود است؟ آیا نویسندۀ مقاله این عکسها را دیده است؟ آیا از کسی چیزی در این باره شنیده است؟ آیا در یک مقالۀ تحلیلی- تاریخی که در ابتدای آن نیز ادعاهای دُرشت مطرح میشود، میتوان از اگر و مگر وشاید و احتمالاً نتیجه ای کسب کرد که به کار خلق الله بیاید؟

در ص 175، "... دستۀ چهارم این مجموعه عکسها، یعنی عکسهای زنان دورۀ قاجار، آن دسته از عکسهایی است که توسط ناصرالدین شاه از برخی زنان عقدی یا صیغه ای (در حالی که نیمه برهنه یا کاملاً برهنه هستند) گرفته شده است. وی به تقلید از شیوۀ برهنه نگاری رایج در اروپا و به تقلید از برخی عکسهای نادار! به گرفتن چنین عکسهایی منتها به سبک و سیاق ایرانی! دست یازید. در این عکسها زن ایرانی در حالتی سبک سرانه و وقیح، برهنه در مقابل دوربین به حالت های مختلف قرار گرفته و ناصرالدین شاه از وی عکس گرفته است. شاید در آن دوره کسانی بودند که اینگونه از زنان عکس میگرفتند ولی جز عکسهای اینچنینی که توسط ناصرالدین شاه گرفته شده، هیچ عکس و مدرک دیگری از عکاسانی که به گرفتن عکس از زنان برهنه اقدام کرده باشند در دست نیست..." خانم طایی در این کنکاش محققانه! شرحی ازچگونگی تقلید از شیوۀ برهنه نگاری رایج در اروپا و تقلید ناصرالدین شاه از برخی عکس های نادار نمی دهد و همچنین سبک و سیاق ایرانی در برهنه نگاری را که به زعم وی، ناصرالدین شاه بکاربرده است، برای مخاطبان نوشته اش تبیین نکرده است. چگونه باید این موارد را بدون هیچ دلیل و مدرکی پذیرفت؟ وی در ادامه، دوباره حکم قطعی صادر کرده که "جزعکس های اینچنینی که توسط ناصرالدین شاه گرفته شده، هیچ عکس و مدرک دیگری از عکاسانی که به گرفتن عکس از زنان برهنه اقدام کرده باشند در دست نیست..." محض آگاهی ایشان باید بگویم که از قضا، اینگونه عکسبرداری در میان عکاسان ایرانی بسیار رایج بوده و عکسهای بسیاری در میان مجموعههای عکس در داخل و خارج از کشور و نیز در مجموعه های شخصی موجود است و صرفاً بی اطلاعی ایشان از این گونۀ پر طرفدار عکاسی که در سالهای میانی عکاسی در دورۀ ناصری به تجارتی پُر سود تبدیل شد، دلیلی بر نبودن آن و صدور حکم قطعی برای موجود نبودن چنین عکسهایی نیست.

ص 178، " ... پوشش سنتی، مستور و محفوظ زنان ایرانی از اواسط دورۀ ناصری و پس از اولین سفر ناصرالدین شاه به فرنگ دستخوش تغییر گشت..." این مطلب نیز نه در نوشته ها و نه در میان عکس¬های دوران قاجار دیده نمیشود و صِرف رواج یک مُد لباس اروپایی در حرم ناصری، دلیلی بر تعمیم آن به سرتاسر ایران و دستخوش تغییر دانستن پوشش زنان تمام مملکت از این مُد کاملاً نظری خطاست. پوش زنان ایرانی تا پیش از رویداد كشف حجاب در دوران رضا شاه پهلوی چادر و روبنده بوده و پس از آن نیز در میان بسیاری از زنان، این پوشش تغییر نكرده است. افزون بر این، هیچ سند و مدرکی نیز دال بر این ادعا در مقالة یاد شده ارائه نشده است.

ص 178، "... برخی از زنان حرم مانند یکی از آخرین عکسهایی که ناصرالدین شاه از همسرش باغبانباشی "جوجوق" گرفته، از چادری به رنگ روشن در محیط های داخلی استفاده میکردند، در حالی که در تصاویر زنان در محیطهای خارج از خانه، رنگ چادر بانوان نیلی یا سیاه و کلاً در رنگ¬های تیره در عکس ثبت شده است..." توضیح اینکه؛ باغبانباشی و جوجوق دو تن از زنان ناصرالدین شاه بوده اند و نام یك نفر نیست. پوشیدن چادرهایی به رنگ روشن که در میان تمام زنان در حریم های خصوصی و خانوادگی رواج داشته را نیز نباید در مكانهای عمومی تعمیم داد. کاش نویسندۀ این مقاله به جای خیالپردازیهای بسیار، کمی به منابع مکتوب آن دوران دربارۀ زن، پوشش و اجتماع نیز توجه میکردند. در ص 180، سه صفحه كامل از كتاب "ناصرالدین، شاهِ عكاس" عیناً نقل شده است اما فقط در پایان سطر سوم شماره ارجاع به متن اصلی داده شده است و گویی بقیه مطلب اثر رشحه قلم نویسنده مقاله است! در این گونه نقل قولها شیوه پسندیده و علمی، نقل مطلب اصلی در گیومه و آوردن شماره ارجاع به مطلب اصلی در پایان نقل قول است و باید حد و حدود مطلب نقل قول شده برای خواننده مشخص باشد. در این مقاله از این دست نقل مطالب زیاد دیده میشود ونویسنده خود را ملزم به ارائه سند اصلی نوشتار یاد شده نكرده است. در ص 180، در نتیجه گیری از این مقاله نوشته شده؛ "سرانجام عكسهای دوران ناصرالدین شاه از نظر زمانی دارای یك چنین سلسله مراتبی اند.1- عكسهای سنتی، 2- عكسهایی كه نمایه های غربی در آن دیده میشود، 3- عكسهایی كه كاملاً به تقلید از غربیان [!بخوانید اروپاییان] انداخته شده است، 4- عكسهایی برهنه یا نیمه برهنه از زنان شاه... عكسهای دسته سوم عكسهایی هستند كه غربی و اروپایی اند[!] زیرا تمام ویژگی های آثار غربی در آن ها و جود دارد. ولی اثری از ویژگیهای فرهنگی و سنتی ایران ندارند و این امر در اثر مراودات زیاد با اروپا و تعلیم گرفتن بعضی از عكاسان درباری از جمله عبدالله میرزا از آن سوی مرزها بوده است... شناخت و طبقه بندی كامل این عكسها نیاز به زمان كافی و داشتن مجوزی قوی برای دستیابی به تمام آنها دارد كه امید است در آینده این امكان میسر شود."

نویسنده مقاله در نتیجه گیری فراموش كرده كه عنوان اصلی مقاله "بررسی نقش زنان در عکاسی دوران قاجار" بوده است و نه تنها دوران ناصری اما نتیجه گیری را فقط به این دوران محدود كرده است. آنهم نتیجه گیری با دسته بندی ابداعی خود از قبیل عكسهای سنتی، عكسهایی كه نمایه های غربی در آن دیده میشود، عكسهایی كه كاملاً به تقلید از غربیان [!] انداخته شده و عكسهایی برهنه یا نیمه برهنه از زنان شاه. خانم طایی در این بررسی[!] تفكیكی میان غربی و اروپایی قائل شده است اما هیچ توضیحی درباره آن نداده است!همچنین ویژگیهایی كه این عكسها را واجد برشمردن آنها به نام آثار غربی دانسته اندو گفته شده ویژگیهای فرهنگی و سنتی ایران[!] را ندارند ننوشته است و برای خواننده مشخص نیست كه به طور مثال ویژگی آثار غربی و آثار دارای بار فرهنگی سنتی ایران چیست و از كجا باید این دو حیطه را تمیز داد؟ ایشان در ادامه، تمام گناه ردپای تقلید در عكاسی ایران را به گردن عبدالله قاجار انداخته است "این امر در اثر مراودات زیاد با اروپا و تعلیم گرفتن بعضی از عكاسان درباری از جمله عبدالله میرزا از آن سوی مرزها بوده است" [!] زهی حیرت برای چنین تحلیل و استنتاجی[!]

در این مقاله تعداد14 عكس بدون هیچ گونه زیر نویس و شرحی به چاپ رسیده است و هیچ ارجاع درون متنی به عكسها داده نشده است. برخی منابعی كه در پایان مقاله از آنها یاد شده، ظاهراً مانند عكسهای درون متن برای تزیین آورده شده اند و هیچ ارجاع متنی به آنها داده نشده است از جمله؛ از نشانه های تصویری تا متن، بابك احمدی/ ایران در آستانه انقلاب مشروطیت، باقر مؤمنی/ اصول و مبانی هنرهای تجسمی، زهرا رهنورد/ ایران و ایرانیان، ساموئل گرین ویلر بنجامین/ گوشه هایی از روابط خارجی ایران، منصوره اتحادیه/ سفرنامه بلوشر، ویپرث بلوشر.

بدین ترتیب مقاله "بررسی نقش زنان در عکاسی دوران قاجار" به پایان میرسد اما از بررسی عكسهای دوران ناصری آن هم با نظرات من درآوردی نویسنده با دیدن چند عكس چاپ شده در كتابهای گوناگون، فراتر نمی رود و از دوران مظفری، مشروطه، محمد علیشاه و احمد شاه كه دوران قاجار مشخصاً شامل آنها میشود و یك دوره تقریباً سی ساله را با دگرگونی بسیار در عكاسی و عكاسان و مطبوعات و شرایط اجتماعی بسیار متفاوت از پیش را در برمیگیرد، در این مقاله خبری نیست. البته با چنین قدرت تحلیلی از سوی نویسنده مقاله، باید امیدوار باشیم شناخت و طبقه بندی كاملی از این عكسها صورت نگیرد و زمان كافی و مجوزی قوی در اختیار ایشان قرار نگیرد. همین مختصر "بررسی نقش زنان در عکاسی دوران قاجار" و معرفی بخشی از تاریخ عكاسی ایران توسط هیئت علمی محترم دانشگاه هنر ما را بس است.

sara [ ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ ]

هنر نمایی خانم به عنوان نماینده تحصیلات تکمیلی بیشتر هویدا شده است . از ایده و اندیشه تا نحوه بیان مسئله و ادبیات پروپوزال ها را زیر سوال میبرد . پایان نامه ای را روز دفاع رد میکند که چه؟ سند و مدرکی برای گفتارش ندارد.... و.....


Name [ ۱۶ آذر ۱۳۸۷ ]

برای آشنایی بیشتر با قلم توانا و قدرت تحلیلی ما بعد الطبیعهی این سرکار خانم باید جزوات درسی ایشان را ملاحظه کنید و سر کلایهای پر ثمر ایشان بنشینید!!! از بار علمی و گیرایی کلام ایشان چنان مو به تنتان سیخ میشود که مهد اولیا جلوی چشمتان میآید !


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.